السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
27
سيره معصومان ( فارسي )
حسن بن على ( ع ) براى من تعريف كرده گفت : من از خانه خارج شدم در حالى كه پدرم در مسجد به اقامهء نماز پرداخته بود . پدرم امير المؤمنين به من فرمود : اى فرزند ، امشب من و افراد خانوادهام بيدار ماندهايم ، زيرا شب جمعهء نوزدهم ماه رمضان است . . . ديرى نپاييد كه ابن ابى الهياج بيامد و بانك اذان برآورد . پس حضرت جهت اقامهء نماز حركت كرد . من نيز پشت سر ايشان به راه افتادم . در اين اثنا دو مرد كه گوشهاى در كمين بودند شمشير به روى آن حضرت كشيدند . يكى از اين دو شمشيرش خطا كرد و بر طاق محراب فرود آمد . اما ديگرى شمشيرش بر فرق مقدّس آن حضرت اصابت كرد . الخ . امام حسن ( ع ) خود عهدهدار غسل پدر و نماز بر او و كشتن عبد الرحمن بن ملجم گرديد . ابو الفرج اصفهانى به سند خود آورده است : همين كه امير المؤمنين ( ع ) از دنيا رحلت كرد پسرش حسن ( ع ) و عبد اللّه بن عباس مراسم غسل او را انجام دادند . حسن بن على ( ع ) بر وى نماز گذاشت و در نماز خود پنج تكبير گفت . ابو الفرج ادامه داده مىنويسد : پس از اينكه مراسم دفن پايان يافت ، امام حسن ( ع ) ، عبد الرحمن بن ملجم را احضار كرد و دستور داد گردنش را از دم شمشير بگذرانند . ابن ملجم رو كرد به آن حضرت و گفت : مىتوانيد با من پيمانى ببنديد كه به شام سفر كنم تا ببينم هم مسلك من با معاويه چه كرده است . آيا او را كشته است ؟ و چنانچه از عهدهء كارش بر نيامده كار معاويه را بسازم و به سوى شما بازگردم و دست به دست شما بدهم تا هر حكمى كه داريد در حق من برانيد . امام حسن ( ع ) فرمود : هرگز چنين نيست . به خدا سوگند ، تو آب سردى نخواهى نوشيد ، تا اينكه روحت به آتش بپيوندد . پس گردن او را بزد ، و جثّهء پليدش را بنا به خواهش ام الهيثم ، دختر اسود نخعى ، در اختيار او گذاشتند . اين زن جسد ابن ملجم را در آتش سوزانيد . خطبهء امام حسن ( ع ) پس از شهادت پدر هر چند اين خطبه را ابشيهى در كتاب مستطرف و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين و حاكم در مستدرك از بزرگان اهل حديث آوردهاند ، اما در ميان روايات آنها اندك تفاوتى ديده مىشود . خطبهء آن حضرت به روايت ( ابشيهى ) ابشيهى روايت كرده مىنويسد : پس از شهادت على ( ع ) پسرش حسن بن على ( ع ) بر فراز منبر قرار گرفت . همين كه ارادهء سخن كرد ، از شدت تأثر اشك از ديدگانش سرازير شد . در اينجا اندكى مكث كرد و سپس به سخن پرداخت : سپاس خداوند را بر آنچه كه بر ما گذشت . خواه خوشايند ما بوده و خواه ناگوار . گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى واحد نيست و او شريكى ندارد و نيز گواهى مىدهم كه محمّد ( ص ) بنده و فرستادهء اوست ، من اين مصيبت را نزد خداى عزّ و جل ميان مصيبت پيامبر خدا محسوب مىدارم كه او خود گرامىترين پدر بود و فرمود : هر كس به مصيبتى گرفتار آيد ، خود را با مصيبت من تسليت دهد ؛ زيرا كه مصيبت رسول خدا ( ص ) بزرگترين مصائب بوده است . سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست و سوگند به خدايى كه